احمد بن محمد حسينى اردكانى
238
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
و دفعش : به اين است كه دو موجبه در شكل ثانى منتج نيست ، علاوه بر آنكه حدّ وسط نيز مكرّر نيست ، زيرا كه تجدّد در أحدهما بالذّات است و در ديگرى بالعرض . و دليل دوم : آن است كه هر كه احساس به حركت نكند احساس به زمان نمىكند ، به اين معنى كه اين دو امر لازم يكديگرند ، چنان كه اصحاب كهف كه از ابتداء خواب تا وقت انتباء از آن شاعر به حركت نبودند و آن را يوم واحد مىپنداشتند . و جوابش : آن است كه اين معنى موجب اتّحاد نمىگردد ، علاوه بر آنكه وجوه مغايرت در اينجا موجود است ، مثل آنكه زمان در حدّ حركت سريعه مأخوذ است و عكس نيست و حركت اسرع از حركت ديگر مىتواند بود و زمان چنين نيست و دو حركت با هم مىتوانند بود و دو زمان با هم نمىباشند ، و امثال اين فروق بسيار است . و امّا بر مذهب ارسطو كه زمان موجود و مقدار حركت است دو دليل اقامه نمودهاند : « يكى دليلى است كه شيخ در نمط پنجم از اشارات ذكر كرده است . و تقريرش اين است كه در صورتى كه چيزى در حال وجود چيزى ديگر معدوم باشد و بعد از آن [ 165 ] موجود گردد و بعد از وجود بار ديگر معدوم شود . پس آن شىء ديگر متقدّم بر آن است به اعتبار اقترانش با عدم آن حادث ، و با آن است به اعتبار اقترانش با وجود آن ، و از آن متأخّر است به اعتبار وجودش بعد از آن . و براى عروض اين قبليّت و بعديّت از وجود امرى كه عروض اين دو وصف بر آن امر لذاته باشد ضرور است ، زيرا كه هر وصفى كه چيزى به آن متّصف گردد لا بذاته بايد كه منتهى شود به چيزى كه به آن وصف لذاته متّصف گردد و الّا تسلسل لازم مىآيد ، و آن تقدم مثلا براى شىء متقدّم به اعتبار نفس ذاتش نيست ، زيرا كه ذاتش با متأخّر جمع مىتواند شد و قبليّتش با متأخّر جمع نمىگردد . و به اعتبار وصف لازم ذاتش نيز نيست ، به همان دليل كه ذات با زوال وصف تقدّم يافت مىشود و نفس عدم متأخّر نيز نيست ، زيرا كه بعد از وجود متأخّر عدمش نيز موجود مىتواند بود با عدم وصف تقدّم براى متقدّم در آن حال . و به اعتبار مركّب از اعتبار نفس وجود متقدّم و به اعتبار نفس عدم متأخّر نيز نيست ، زيرا كه همين هيئت تركيبيّه بعد از عدم حادث نيز متحقّق مىشود ؛ و به اعتبار ذات فاعل نيز نيست ، زيرا كه فاعل در قبل و بعد و مع موجود است . و نمىتواند شد كه معروض بالذّات براى اين قبليّت و بعديّت امور متفاصلهء غير منقسمه باشد كه هر يك